اینجا نظر، پیشنهاد، انتقادهاتون و ... رو بنویسید
دوستان مطلبتون تخصصی باشه چه عام استفاده می کنم
اگه مطلبتون مربوط به پست خاصی هست اسم اون پست رو ذکر کنید تا اشتباه نشود
شاید این پست ثابت موقت باشد!....شاید
آنقدر آهسته می آیی دل و جان می رود
گر بگیرم جان و دل از دست ایمان می رود
عاشق ابر بهارم خوب دلتنگت شده
رو به سجده قامت غمگین باران می رود
هر بهاری بی تو از زهر هلاهل بدتر است
در حقیقت با نفس هایت زمستان می رود
می رود ابر زمستانی بدست بادها
عاقبت این سلطه ها از دوش دوران می رود
سالها از جور ما ها سوختی و سوختی
پشت ابر بی کسی خورشید گریان می رود
قطره های اشک تو "امن یجیب" جاری است
از تمام صورتت تفسیر قرآن می رود
اشتباهاتم چنان پیچیده ابروی تو را
آبرویی که ندارم رو به پایان می رود
مربع
آخرین بیت غزل دست قلم می لرزد و
بی تو از این برگه ها با حال ویران می رود
دارالقرار دل بی قرارها
خانه به دوشِ همه روزگارها
در بند هیچ کجایی نمی شوی
مهمان کوه و دشت و دیارها
صاحب زمین و صاحب زمان ما
در اختیار توست همه اختیارها
رود از دوری تو داغ دیده است
از دوریت خشک شده چشمه سارها
سال ها گذشته و پژمرده ایم باز
آغاز می شود با قدم تو بهارها
تا تو بیایی شمردم ستاره ها
دارد تمام می شود این بی شمار ها
خورشید و ماه منتظر طلوع توست
نجوای عاشقانه ی شب زنده دارها
شاید میان قافیه ها و قنوت ها
دستی گرفته شود از ندارها
چشمِ به راه تو خوابش نمی برد
چشمِ ترت سبک و سیاق خمارها
جایی برای صبوری نمانده است
بغضیست در گلو و در دیده خارها
دل ها همه در بند موی توست
نازکترین بهانه برای شکارها
هر که نشد اسیر، امیری نمی کند
حاکم شوند بر دل خود رستگارها
سر می کشد از جگر خونشان شرر
دامن زدست بر دلشان این شرارها
سر می رسیم یتیمانه پیش تو
دستی بکش بر سر ما تا غبارها
حائل میان در حضورت نباشد و
رحمی شود به سوز دل غصه دارها
حرف و حدیث جدایی زیاد هست
بگذار بگذرد این انتظار ها
خودش را بپای خدا ریخته
بپایش سر و دست و پا ریخته
اگر جز خدا در دلش بسته نقش
چرا طرح این ماجرا ریخته
بر سر سرورم تیر و تیغ
در این معرکه از جفا ریخته
دل نازکش اربا" اربا شده
علی اکبرش جا به جا ریخته
بر لبش خون دل آمده
واژه ی یا اخا یا اخا ریخته
رفتن دوستان لحظه ایست
در این لحظه عرش و سما ریخته
به همراه مشک و سر و دست ها
هم اشک و هم چشم ها ریخته
در سجده نزدیکتر می شود ...
قامت کوه کرب و بلا ریخته
بر سر عهد خود ایستاد
چه عهدیست،که خون خدا ریخته
هوای پنجره فولاد می زند به سرم
دوست دارم برم کمی به حرم
آنروز که آمده بودم شلوغ بود
از "یاغریب" "یا غریب" دور و برم
پرنده ها، روی سرم که می رفتند
می خواستم بالا تر از خودم بپرم
آمده بودم پیش شاه کریم
قطره ای از لطف بی کران ببرم
آهسته شروع کردم به فهمیدن
ناجورترین وصله ام، وَ نامحرم
سخت است بی نصیب برگردم
سخت تر برای اهل کرم
لطفشان بیش از درک و تدبیرم
دوست دارم برم کمی به حرم
*برای سربازی از سربازان امام زمان(عج)
دوست دارم که شوم خاک پای تو
به سرم دست کشد الیاف عبای تو
می ایستی به نماز و "قامت قیامتی"
دل می برد نام خدا، با نوای تو
زیباست رکوع و سجود، حالت قنوت
قربان ربّنای تو و دستهای تو
به حضور حضرتش راهم نمی دهند
تو جای من صبر بکن، من به جای تو-
مهمان سفره ی صاحب زمان(عج) شوم
نصیب من قدری از قدر و از قضای تو
گیرم که نالایق و بدبخت و بد دلم
پیش خدا که هست حسابی برای تو
نزد خدا چانه بزن تو برای من
دوست دارد لطف کریم را خدای تو
جانم به لب آمد و لب تر نمی کنی؟!
نشناختمت، عیادت دیگر نمی کنی؟!
تا تو نیایی که من آدم نمی شوم*
بهانه ما را تو که باور نمی کنی
من تشنه و چشمان تو فرات
دعوت به یک جرعه ی کوثر نمی کنی؟!
آنقدر غم به دوشت نشسته است
با هیچ کوه شکسته برابر نمی کنی
عشق از حسین(ع) سر گرفته است
خورشید پشت ابر لطف سراسر نمی کنی؟
پرونده می رسد به دست مبارکت
امضا به رسم مِهر، مقرر نمی کنی؟
*از آشنایان کامنتی لطف کردند و کمکی کردند
*
دلم را بسته ام بر گیسوانت
شود با شانه ات نارم کنی تو؟
ولی ترسم همش از این بوده
مبادا از سرت بازم کنی تو...
*به یاد شعری که حاج منصور ارضی خوانده:
...خوشم اگر که حقیرم حقیر خوبانم
بدین طریق قدم در ره تو بنهادم
بدین طریق بود عاقبت به خیری من
که در قنوت سحر کنی یادم
مرا اگر ز سر خویش وا کنی چه کنم؟
اسیر زلف تو هستم ز غیرت آزادم
*
چشمانت خون شده از دست زمانه
دستانت شده کبود از تازیانه
مادرم ای بهترین همراه حیدر(ع)
مادرم دور شو از درب خانه
مادرم ای مادرم ای مادرم زهرا(س)
سوره ی قدری که قدرت را که می دانه؟!
...
*وقتی با ریتم سینه زنی واحد زمزمه اش می کنم خیلی برام دلنشین تر می شه
آنقدر درد که از دوری یاران دارم
در دل تنگ شده شعر فرآوان دارم
بعد عمری که دلم به دست غم ابری شد
سر سجاده فقط هوای باران دارم
آهوی قلب من و تیر نگاهت، چه کنم؟!
من به ابروی کمان تو که ایمان دارم
دیدن روی تو و مردن من یک لحظه است
قبل مردن هوس دیدن چمران دارم
عشق هم عشق قدیم و درد هم درد فراق
انتظار سختی از مانکن تهران دارم...
کوچه ها را در به در دنبال تو سر می زنم
خانه ی عشاق را از عشق تو در می زنم
هر کجا گشتم ولی...درب ظهورت بسته بود
یاد خیبر می کنم فریاد حیدر می زنم
گاه گاهی شانه بر دیوارم و کز می کنم
بیتی از دیوان شوقم صدر دفتر می زنم
تا رسم بر خاک پایت لطف کن دستم بگیر
سائلی هستم که دارم درب آخر می زنم*
هر که دنیای مصیبت بر سرش آوار شد
من که فریاد اباصالح(عج) مکرر می زنم
تا بیایی مسجد سهله به استقبال تو
می شوم گلدسته و الله و اکبر می زنم
*این مصرع را با نکته ای که آقای مهدی زارعی متوجه کردند تغییر دادم
اگر بیمارم و بر لب شکایت است
واجب بر طبیب مومن عیادت است
آرام کوچه ها را قدم قدم گذشت
از راههای پر پیچ و خم گذشت
نگاهش بر گناه و ظلم و ستم گذشت
ما گناه کردیم و شاه از کرم گذشت
با لطف گذشت و ندیدیم روی او
دل می برد محاسن مولا مو به مو
افتاد یادمان ستار العیوب گفت
هفته به هفته صبح تا غروب گفت
چیزهای دیگری به یاران خوب گفت
در کربلاو غرب و جنوب گفت:
پرنده ای که ببیند مرام ما
دعا کند که بیفتد به دام ما
از بس مطیع خداییم رهبریم
بر هر چه غیر خدا هست سروریم
خورشید بی غروبیم و ذرّه پروریم
دل از مردمان گنه کار می بریم
ما اهل جود و کرم اهل بخششیم
دست از عبادت رحمان نمی کشیم
هرچند کوه غم به قلبش نشسته بود
و قلب نازک او را شکسته بود
از دست مردم چند قرن خسته بود
"امن یجیب" گفتن او دسته دسته بود
ما با لشکر گناه رسیدیم خدمتش
امّا انتظار عفو می رود از خان رحمتش
او که اوج صبر و استقامت است
و منتهای جود و کرامت است
می بخشد به آنکه مشتاق هدایت است
حیف گناهان ما بی نهایت است
مولا بی تو به بن بست می روم
دستم بگیر که از دست می روم
به قول بزرگواری: (حدودا این مطلب بود!)وقتی در امتحان های کوچک رد بشویم امتحان های بعدی از ما گرفته نمی شود
خب ...فصل امتحان درسی گذشت اما همیشه ی خدا امتحان خداست
تقلب حرام است و خیلی درد و دل دارم از ارتکاب به این گناه.....بگذریم
فکر کرده اند با یک امتحان
من دست می کشم ز دامنتان
کل دروس را اگرم که رد شوم
من رد نمی شوم ز پیمان و عهدمان
آسمان و زمین را خبر دهید
بی او، اف به زمین اف به آسمان
ستاره ها شرمنده گشته اند
از تعدد اشک چشمشان
خدا نکند روزی بیاید و
من دربیاورم از جهل خشمشان
چندیست دل تنگم گرفته است
از اشتباه و گناه ننگم گرفته است
این دل آینه ای صاف صاف بود
منِ گناهکار به سنگم گرفته است
یک عمر گشتم و خود را نیافتم
با این خودِ نیافته جنگم گرفته است
هر چند کشان کشان نزدیک او شدم
نزدیک او...دیدم که پای لنگم گرفته است
می دانم تنها راهایم نمی کنید
و برای شکر زبان گنگم گرفته است
خانه ی دلم به خدا با استغاثه گفت:
از حب اهل بیت(ع) شش دنگم گرفته است
از رحمت شما چه کم می شود ببخش
که بگویم از رنگتان رنگم گرفته است
لطف خدا بود که بریده شدم از تمام خود
و غیر خودش را ز چنگم گرفته است